این روزا کـــه داره میگذره من رو یاد شعـــری میندازه  که معین خونده بود

همه رفتند کسی دور و بـــرم نیســـت  که این بی کس شدن در باورم نیست ....

همه چی تموم شده یاد اون روزای خوش به خیـــر. رفیقایی بودن دوست داشتنی

یه دوستــی بود که همش میگف ما تــا آخر خـــط هستیم نمیدونستـــم این خــــط یه روزی تموم میشـــه

 دیگه تو این دوره زمون به خطم نمیشه اعتماد کرد 

حیف که همه فعل ها بودنه ای کاش می شود جای بودن هست بذاریم!!! ولی حیف نمیشه هنوز اونا هستن و منم هستم ولـــی انگار یه دیوار ۲۰متــــری کشیدن این وســــط دوست داشتــم زمان بر میگشت به خیــلــی وقــت پیش اگه میشد ای خدا چی میشد مثل قدیم ها تو کوچه مردها

همیشه اینجوری بودم نه یک سر پر غم ـ ـــ ـ  ـ ـ و ... خیلی سختـــه که یک دفعـــه هرچی داشتی از دستت بپره مقصـر خودمم این رو میدونم ولــی بازم از خیلـــی ها  دلم گرفته که میتونستن بهــــتر باشن و نخواستــــن که باشن

شایـــد اینجا خیلی خرابکاری کردم با خیلی جنگ و دعوا کردم ولـی تـــه این دل وا مونـــده چیزی نیست همش واسه خنده است

نمیدونسم که وقـتی همرو Game over  میکنی یه روزی میرسه که خودتـــم  Turn off بشی هر بازی آخری داره هیچ بازی بدون The End نیســـت

دیگه هیچی واسم نمونده از اون جمعی که گفتــم. فقط  یه چیزی تو مایه های برفک های TV  مونده  دیگه با هیشکی رفیق نمیشم آخه ... آخه .ـــ آخه آأم با معرفـــت کم گیر میاد سرد و دل گیـــر ــ ـ ـ ــ ــــــــ ــ ـ ــ ــ ــ ـ ــ ـ ــ       ــــ ــ ــ ـ ــ ـ ــ ــ ـ ــ ـ ــ  درستـه

 کاش می تونستم برم، ازجایی که الان هستم