برای تنوع چند تا خاطره خنده دار براتون میزارم از بچه ها![]()
سلام سوتی من یا درواقع سوتی برادرم اینه که تو یه شبه گرم تابستون جاتون خالی داشتیم یه شام دلچسب می خوردیم و حسابی خوش بودیم تا اینکه برادرم به اون یکی برادرم گفت یه موزیک بی صدا بزار
که البته منظورش موزیک بی کلام بودوبعدش بمبی از خنده تو خونمون منفجر شد
حدود 2 یا سوم عید بود که خونوادم قصد داشتند برن مهمونی و چون مواد پذیرایی تو خونه نداشتیم مامان گیر داد که دخترم تو هم بیا. ولی من دوس نداشتم برم و آخرش موندم ولی مامان همش تأکید می کرد که اگه کسی در زد درو باز نکنم، بعد نیم ساعت یه نفر زنگ در خونه رو زد منم یواشکی رفتم که بفهمم کیه، کنار در که رسیدم از زیر در نگاه کردم دیدم دو تا چشم همینجوری داره منو نگاه میکنه (مهمونه هم داشت از زیر در نگاه می کرد) خودتون تصور کنید واقعاً سوتی بدی دادم
يه روز تو دانشگاه از كلاس كه اومدم بيرون، دستشوئي شديدي داشتم. به همين خاطر وسايلم رو دادم به دوستم و رفتم دستشوئي. خلاصه بعد از خلاص شدن از اون وضعيت و كلي جلوي آينه ور رفتن، همين كه اومدم پام رو بگذارم بيرون، يهوئي با چهار تا ادختر روبرو شدم كه همگي زدن زير خنده. من هم پيش خودم گفتم اينا قاطيدنا.... خودشون اشتباهي اومدن دستشوئي آقايون و حالا هم ميخندن!!!؟؟؟ اومدم بيرون و ديدم كه دوستام هم ايستادن و دارن ميخندن. برگشتم سمت دستشوئي و ديدم كه اي بابا.... من اشتباهي رفتم دستشوئي خانوما!!!!!!!!!!! از اون به بعد هر وقت با اين خانوما روبرو ميشدم من سرم رو ميانداختم پائين و اون نامردا ميخنديدن. حالا شانس آوردم اون موقعي كه من تو بودم، هيچ خانومي از داخل توالتها بيرون نيومد.
من همیشه از آدم های چاق می ترسیدم. یک روز که برای آشنایی ازدواج با یک آقایی بیرون رفته بودم و ار بد روزگار طرف ورزشکار و هیکلی بود. گفت : شما چرا از آدمهای درشت و چاق می ترسید؟ منم نه برداشتم نه گذاشتم گفتم: آخه فکر می کنم اگه یه روز بیفته روی من , من که له میشم. دیگه خودتون حدس بزنین من و اون شخص چه حالی پیدا کردیم!!!
من مدير روابط عمومی يک شرکت هستم روزی از يه سازمانی تماس گرفتن و من با مدير آنجا صحبت کردم بعد ازايان صحبتها ايشون گفت امری ندارين و من به جای عرضی ندارم گفتم نخير امری ندارم
سلام... سر كلاس زبان تخصصي در دانشگاه بوديم. استاد متني را داده بود كه مي بايست همه به زبان انگليسي ترجمه مي كرديم. ولي استاد از ترجمه همه بچه ها ايراد گرفت تا اينكه نوبت به يكي از دانشجويان پسر رسيد. اون بيچاره هم حسابي هول شده بود برگشت با صداي لرزون به استاد گفت:\" استاد چيز ما هم مثل مال بقيه است....\" همه تو كلاس در حد انفجار از خنده بودند .....
من تو یک شرکت تجهیزات پزشکی کار می کنم. یک همکار داریم که خیلی پسر ساده و باحالالیه . آخر ماه بود اومد به من گفت: ببخشید یه سوال دارم حقوق های مارو 25 به 25 هر ماه میدن، این 5 روز ما چی میشه این وسط؟؟ من که دیشتم از خنده می مردم گفتم چه فرقی میکنه تو فکر کن 30 به 30 حقوق میدن.
یه شب تا دیر وقت سر کار بودم خیلی خسته بودم و فکرم حسابی مشغول بود . کارم که تمام شد می خواستم برم خونه از دفتر که اومدم بیرون رفتم اونطرف خیابون که سوار تاکسی بشم بعد از چند دقیقه که به خودم اومدم دیدم سوار یه پژو 206 شدم تازه رفته بودم جلو نشسته بودم و کیفمم گذاشته بودم روی صندلی عقب. خلاصه با شرمندگی پیاده شدم ولی خودمم هیچ وقت نفهمیدم چی شد که من این کارو کردم. پیروز باشید. سال ن مبارک
سلام : یکی ازهمکارانم که منشی واحد بازرگانی است هر وقت میخواد وارد اتاق مدیر واحد دیگه ای بشه به منشی اون واحد میگه میتونم تشریف ببرم تو.یکبار هم به یک ارباب رجوع که پسر خوش قیافه ای بود و میخواست مدیر را ببیند گفت لطفا\" گوشی خدمتون
سلام یه روز من داشتم با دوستم چت میکردم یه بنده خدایی گیر داده بود و همش pm میداد هی میگفت عکستو نشون بده و از این حرفا منم واسه اینکه دست به سرش کنم گفتم \"شما عکس ندارین؟\" ( که بعد بهش بگم خب برو عکس خودتو نگاه کن) ولی از شانس بد همینو واسه دوست خودم فرستادم و نتیجه این شد که دوستم باهام قهر کرد.
خواهر خانمم رفته بود داروخانه دامپزشكي و نسخه شو داده بود براش بپيچند
روز من و برادرم توی یک پیاده روی شلوغ در حال خوردن شکوفه(اون یکی اسمش رو نمی گم ،خودتون می دونید) راه می رفتیم .من داشتم با آب و تاب در مورد ترافیک در خیابان حرف می زدم و اصلا حواسم به این نبود که برادرم ایستاده . از قضا فرد جلویی ما هم داشت شکوفه می خورد. (هر دو مون از یه مغازه خریدیم) من هم همینطور که شکوفه می خوردم از ترافیک گلایه می کردم.(نگو داشتم از شکوفه های آقای جلویی می خوردم) یهو سرم رو بالا آوردم و دیدم اینکه برادرم نیست.یارو هم که ماجرا رو فهمیده بود گفت : بخور پسرم. منم که عینه لبو شده بودم زود خودم رو به برادرم رسوندم.
سلام .يه روز قرار بود براي خواهر خانمم خواستگار بياد . پدر خانمم كه من داماد بزرگش بودم از طرفي پسر خواهرش گفت من هم در اين مجلس حضور داشته باشم .خلاصه ما كلي تيپ زديم و رفتيم مهمونها امدند . و در همون ابتدا كه داشتند حرفهاي اوليه را ميزدند .بچه هاي كوچه خيلي شلوغ ميكردند .داييم(پدر خانم ) به من اشاره كرد كه من به بچه هاي داخل كوچه بگم بروند اونورتر بازي كنند .چشمتون روز بد نبينه تا من پنچره ي كه تو حال و پذيرايي رو به خيابان بود را باز كردمو وسرم را با اعصبانيت بردم كه داد بزنم بگم بريد انور بازي كنيد يهو از من يه باد در رفت و من دلم ميخواست از همون جا بپرم پايين .خلاصه تا برگشتم ديدم همه دارند ميخندن .الان كه خواستگاره شده باجناق من هر وقت منو ميبينه ميگه چطوري گوزو
سال سوم دبیرستان بودیم. یه دوستی داشتیم بهش میگفتیم سعید پست..ون. از بس هم این کلمه رو تکرار کرده بودیم که دیگه ورد زبونمون شده بود یه روز توی درس فیزیک استاد به من گفت بیا این حرکت ماشین های احتراق داخلی رو توضیح بده رفتم پای تخته و شروع به توضیح دادن کردم گفتم همونطور که میدونید وقتی پست..ون توی سیلندر بالا پایین میره! خودم نفهمیدم ولی بعد از چند لحظه دیدم کلاس منفجر شد!
سلام روز تولدم به خونه ی دوستم رفته بودم موقع خداحافظی مادر دوستم رو به من کرد و گفت تولد مبارک منم هول شدم گفتم تولد شما هم مبارک
شب با همسرم با ماشين رفتيم از ATM پول بگيريم. توماشين اصرار كردم كه لپ صورتم رو ببوسه.با اينكه مخالف بود اما من خيلي اصرار كردم ، او هم قبول كرد و سريع يك بوس كوچيك از لپم گرفت.همسرم پياده شد رفت سوپر خريد كنه من هم رفتم پاي صف ATM.تعجب كردم كه چرا همه منو نگاه مي كنند و مي خندند.من هم چون اين جور مواقع قيافه جدي مي گيرم تعجب كردم كه چرا مي خندند.تازه آدمهايي كه رد مي شدن هم يك لحظه مي ايستادند و منو به هم نشون مي دادند تا اينكه خانم من از خريد آمد و اولين حرفي كه زد اين بود كه :واي آبرومون رفت!!!! روي لپت جاي رژ من مونده!!!؟؟؟!؟!؟. تنها كاري كه كرديم سريع در رفتيم.
روزگاريست که حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن کرده است¯
و راست راست توي خيابان راه مي رود ¯
عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر سر و دارد گدايي مي کند¯
و مرگ , در قالب دخترکي زيبا , گلهاي رز زرد مي فروشد¯
زندگي , در لباس افسر پليس , براي ماشين هاي تمدن سوت مي زند ¯
و شادي , در هيئت گنجشکي کوچک , توي سوراخي در زيرشيرواني , از ترس گربه خشونت , قايم شده است¯
و آدم ها , همان غورباقه هاي سرگردان مرداب تنهايي هستند¯
که شاد از شکار مگس هاي عمرشان شب تا صبح غورغور مي کنند
اه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه که چه واقعیت میگوید این شعر![]()
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و بجاش یه زخم همیشگی رو هدیه داد زول بزنی و بجای اینکه به کینه و نفرت فکر کنی به این فکر میکنی که هنوزم دوسش داری چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش تمام وجودت له شده چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش چیزی جرء سلام نتونی بهش بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه اشکات گونه هاتو خیس کنه اما باز مجبوری بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری .
چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزاااااااااااااااااار بار تو خودت بشکنی و آروم زیر لب بگی:
گل من باغچه نو مبارک
خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی ، وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد ، وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی ، وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند ، وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد ، وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود ، وقتی تمام درها به رویت بسته است ... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که :
ای خدای بزرگ دوستت دارم
سلام خدا ... چطوری ... ...
خدا معلوم هست کجایی چند وقته هر چی میام نیستی ، هر چی بهت زنگ میزنم گوشیت یا خاموشه یا Rejcet می کنی Sms هامم که جواب نمیدی نگو بدستت نمیرسه که Delivered ام فعاله می دونم که بدستت میرسه می دونم که میخونیشون ( خدا ببین نمیزارم باهات تنها باشم هی میان پخ میکنن منو میترسونن ) خدا نکنه تو هم گوشیت شارج نداره نکنه آنتن نداری که جوابمو بدی خوب یه همراه اول بخر که من بتونم باهات دو کلام حرف بزنم و درد دل کنم ، راستی خدا چرا چند وقته On نمیشی نکنه تو هم Inisible میای و میری دیگه این کارا قدیمی شده راستی Of ام به دستت میرسه می خونیشون ؟
خدا چرا جوابمو نمیدی ، خدا نکنه دوباره من خطایی کردم ، خدا بیا بهت قول میدم خطاهامو یه رقمی کنم ، قول قول ، خدا اگه تو هم جوابمو ندی ها دیگه نمیدونم کجا برم پیش کی برم دردامو به کی بگم ، خدا جلو بچه ها ضایمون نکن به همشون گفتیم با خدا رفیق تو رگییم ، کلی کلاس گذاشتیم ، خدا دیدی میگفتی اگه دو سه تا دوست خوب بهم بدی اگه سرم شلوغ بشه دیگه سراغت نمییام ، حالا اینهمه دوست خوب دارم ، حالا دیدی اومدم دیدی هنوز دوست دارم دیدی الکی نمیگم ، دیدی ، خدا تو هنوز بهترین دوستمی هنوزم کسی جای تو رو تو قلبم نگرفته هنوزم که هنوزه ازعشق بازی با تو لذت میبرم .
خدا یه چیزی بگم ناراحت نمیشی ؟ دیگه نمازم بهم حال نمیده ارضام نمیکنه ، اگه بگم با همین جمله های ساده با همین درد دلای کوچولو موچولو بیشتر باهات حال می کنم بیشتر فاز میگیرم بهم نمیگی کافر شدم بهم نمیخندی نمیگی دیوونه شدم میدونم تو هم اینجوری بیشتر دوست داری نگو نه ، نمیدونم شایدم دوست داری باهات عربی حرف بزنم باشه اصلا هر چی تو بگی هر دو تاشون ولی من اینجوری بیشتر دوست دارم ...
خدا اینارو گفتم شاید برام گرون تموم شه شاید مسدودم کنن اصلا امکان داره سر از اوینم در بیارم شایدم از روی کره زمین مسدودم کنم ولی تا کی میتونم عشق بازی با تو رو از دیگرون پنهون کنم بزارهمه بدونن که اگه من تنهای تنهام باشم اگه رو ساق پام حک کردم Single باز هم خدایی دارم ، خدایی که همیشه بالاسرم بوده همیشه دستمو گرفته همیشه مواظبم بوده همیشه هر چی ازش خواستم بهم داده خدایی که مثل بقیه الکی دوست دارم و عزیزم نمیگه خدایی که تنهام نمیزاره خدایی که تا پامو خواستم بزارم اون ور خط با سنگ محکم زده تو سرم خدایی که از آب . بابا . نان داد و حسنک کجایی و کوکب خانم و چوپان دروغگو و دهقان فداکار و دو دو تا چهارتا گرفته تا تانجانت و کوتانجانت و رشته های کوهای آلپ و هیمالیا و دماوند و البرز خودمون تا کوروش و تخت جمشید و تمام تعلیمات دینی یا همون بینش اسلامیه خودمون با همه شخصیتای توش که خیلی نوکرشونیم از اون 124 هزار تا گرفته تا اون 14 معصوم که لیاقت زیارت هیچ کدوماشون و نداریم با هامون بوده البته خودت میدونی من با این ساخت گنبداشون و این تجملاتشون کاملا مخالفم اون بنده خداها تموم عمر معصوم زندگی کردن همه چیزشون وقف مردم کردن ، یادم نیست تولد یا شهادت حضرت زهرا (س) بود به جای اینکه مثل بقیه الکی برم بزنم تو سر کله خودم یا مثل محرما الکی طبل و دحل و زنجیر دست بگیرم و خود زنی و مردم آزاری کنم نشستم کتاب زندگی نامه حضرت زهرا رو خوندم چون عقیده دارم اگه اونارو سر مشق خودم کنم و از زندگی یاشون درس بگیرم بهتره تا الکی وقتمو واسه هزار بار یا حس... گفتن بزارم بگذریم اونجا نوشته بود که وقتی پیغمبر (ص) یه روز... ولشکن خودتون برید بخونید ببینید کی بودن اونوقت الان اونا رو چه جوری دارن به جهانیا نشون میدن تا اونجایی که شنیدم یکی از همین معشوقه های خودم که خیلی خاطرشو میخوام مقبرش تو یکی از همین شهرای خودمونه ، مشهد ، خیلییا میشناسنش اصلا بعید میدونم کسی نشناسدش وللش آره شنیدم الان خیلی وضعش توپ شده من واقعا متاسفم ، یه عده به نون شب محتاجن و یه عده مردم ساده رو از اعتقاداتشون سوء استفاده میکنن بگذریم خدا نمیدونم چرا سیاسی شد اومدیم با تو درد دل کنیم دلمون واشه اصلا به من چه ! من که تو این دنیا غمی ندارم تو این سنم به همه چیزایی که ازت خواستم رسیدم و شدم Successful اصلا به چه ، خدا فکر کنم تا همین جاشم گورو خودمو کندم مگه نه ؟
شیطونن هنوزم بازیگوشی میکنن هنوزم سرشون میجنبه ؟ خدا تو عجب صبری داری ، خدا چرا شیطونو فیلتر نمیکنی ؟ آخه اینجا اگه بخوان جلوی فسادو بگیرن از فیلتر استفاده میکنن البته درسته با جلوگیری از فساد جلوی پیشرفتم میگیرن ولی بد نیست ، آها فهمیدم تو ماها رو آزاد آفریدی بهمون عقل دادی مگه نه بهمون قدرت انتخاب دادی بهمون گفتی چی خوبه چی بده حالا بقیش دست خودمونه مگه نه ؟ خدا دوباره سیاسی شد ؟ اگه شد بگو ها ...
خدا وایسا ... Sorry دو تا Sms برام اومد ، اگه گذاشتن ما با عشق مون خلوت کنیم ، خودشون همشون عشق دارن ها چشم ندارن ما دو تا رو با هم ببینن
خدا بزار Sms ا رو واست بخونم :
Bas ke divare delam kotah ast . har ke az kocheye tanhaieye ma migozarad . be havaye havasi ham ke shode saraki mikeshado migozarad
Cheshmanat ra baraye kesi ke arzeshe negahat ra nemifahmad geryan nakon . emam ali a
خدا اینم من برا یکی دو تا از دوستام امروز فرستادم :
Cheghadr bad ast baraye yek ensan agar deltangi baese khariyash shavad . emam asgari a
بگذریم ، امروز خیلی خستت کردم میدونم ، چیکار کنم اگه با تو درد دل نکنم پس با کی درد دل کنم ، آخه میدونی من تو رو دوست دارم خدا
واسه امروز دیگه بسه با این حرفایی که ما امروز زدیم احتمال زنده بودنمون خیلی کمه ، اگه زنده بودیم خدا که بندگیتو می کنیم البته اگه لیاقت داشته باشیم اگرم یه بار مردیم و جوان با کام شدیم ( با کام چون به همه آرزوهامون رسیدیم ) میایم اون بالا ، راستی خدا نکنه اون بالا تحویلمون نگیری ؟ حتی اگه اونجا تحویلمونم نگیری ها بازم دوست داریم تو همون جهنم درسامو میخونم واحدامونو پاس میکنم میایم بهشت ! چی ! نمیشه ! چرا ؟ هر کاری کنم می بخشی بجز حق الناس ، حق مردم ! آخه خدا اگه حلالم نکنن ؟ خدا وایسا ... الو الو ... خدا ... خدا
۲۶ اسفند ۸۶


حاملگی آنجلینا جولی


نشان شجاع ترین مرد زمین را باید به این آقا داد

عشوه اردکی

طفلکو چطوری بستند

اعمال فیمینیسمی قبل از ازدواج








