کاش زندگی یه شوخیه کودکانه بود . کاش میزان برتری وجود نداشت . راستی زندگی یعنی چی ؟؟
تا جوونی حسرت جوونی نکردن رو بخور وقتی هم پیر میشی حسرت جوونیت رو ؟؟
آیا واقعا همه جوونای دنیا مثل ماها از جوونی فقط فساد و اعتیاد حقشونه ؟؟
آیا یه دختر 16 ساله حقشه این طور تو جامعه تباه بشه ؟؟
آیا یه پسر 12 ساله درسته روزی 4 پاکت سیگار بکشه ؟؟
آیا حق فارغ التحصیلی که 6 سال تلاش کرده برا مدرکش نشستن توی خونه و کلفتی شوهرشه ؟؟
آیا نداشتن ثروت دال بر نبود عشق و محبته ؟؟
آیا فقر دلیلی بر فحشاست ؟؟
آیا خیانت به زن حق قانونی مرده ؟؟
آیا درسته که مهریه زن محدود شه ؟؟
آیا فروختن 17 دختر معصوم به عربستان و امارات یک نوع اقتصاده ؟؟
آیا نصف بودن ارزش زن نسبت به مرد یک نوع پیشرفت فرهنگیه ؟؟
اگه نسبت به گذشته ها شروع به پیشرفت کردین چرا تحریم میشین ؟
چرا مردموتون رو یک مشت احمق فرض میکنین ؟
آیا نمیدونین که ملت رو همین مردم میسازن ؟؟
چرا انقدر مرده پرستی ؟؟
انقدر که به حجاب زن اهمیت میدین به خودش و ارزشهاش و خواسته هاش اهمیت میدین ؟؟
چرا انقدر که نبود مشروبات الکی اهمیت میدین مواد مخدر رو تقریبا آزاد گذاشتین ؟؟
انقدر که به فکر جمع کردن پسرای چهار راهها هستین به فکر جمع کردن گداها هستین ؟؟
به فکر معتادهای توی خرابه ها هستین ؟؟
چرا قیمت یه سیب زمینی باید از یه پسر بیشتر باشه ؟؟
خیلی چراها و آیاها وجود داره .
فقط تنها راه رهایی از این منجلاب یا خروج از اونه و یا مرگ .
پس زندگی کن فقط به امید روزی که بمیری
هر کاری کردی چیزی نگفتم گرفتی فقط تحمل کردم شکستم یواشکی که دیگران ناراحت نشن خورده شیشه های قلبمو جارو کردم که کسی نبینه تو اوج ناراحتی لبخند زدم و به داد دل تو رسیدم اما حالا من کجام بقیه کجان نه!نه جواب من این بود؟
من آدمم اما اگه 10 تا خوبی کن مو یه بدی فقط اون بدی حکم اعدامم میشه .
اسمتو نمیگم حالا چرا چشاتو بستی و میزاری هر کی از راه رسید آزارم بده منی که فقط خوبیتو میخواستم .
اصلا هستی یا فراموشم کردی من هستم هر وقت خوبی کردم بدی دیدم هر وقت رو راست بودم تحمت شنیدم هر وقت گریه کردم باور نکردن منم دل دارم و این اشکها از نه دل میاد اگر رو راست باشی ازت میترسن پس کجایی تا منو از این عذابها خلاص کنی من که تا آخرین نفس جنگیدم دیگه چی میخوایی اما اون زورش بیشتره چون کهنه تره بیشتر با تو بوده بهتر تو رو میفهمه بهتر میتونه کنارت استقامت کنه اما من نه من ضعیفم چرا چون اون هستش اگه نبود هیچ چیزی نمیتونست منو از کنار تو جدا کنه اینو بدون
*************************************
آخرین نامه
دلم می خواد یه چیزی رو بدونی
دیگه نه عاشقی نه مهربونی
منم دیگه تصمیمم رو گرفتم
اصلا نمی خوام كه پیشم بمونی
الان كه داشتم فكرام و می كردم
دیدم با تو تلف شده روزام
یه جا یه جمله ی قشنگی دیدم
عاشقو باید از خودت برونی
تو همه چیز بودی جز آسمونی
نگو خجالت می كشی می دونم
تو خیلی وقته دیگه مال اونی
خوش باشی هر جا كه می ری الهی
واست تلافی نكنه زمونی

این روزها مثل لاک پشت توی لاک خودمم.نمی تونم حرف بزنم!
ولی می دونم اگه این حرف ها رو نزنم سنگین میشم!
غم ودرده مثل طناب دار به دور گردنم پیچیدن خدا چرا پایان نمی گیرم؟؟؟
این همه صبر کردم که اخرش بشه این؟؟؟؟خدا؟؟!
بازنده ی بازندم از همه باختم حتی خودم!
دیگه با اهنگ هم اروم نمی شم!!

یکی از دست نوشته های خودم
نمی گو یم دوستت دارم،
اما با دیدنت، پای احساسم روی قندی كه تو ی دلم آب شده لیز می خورد و میروم كه خاموش شوم و من هر روز با گامهای بلند دیدگانم كوچه پس كوچه های زمان را طی میكنم و و برروی سر لحظات قدم گذاشته وزمان را زیر برق نگاهم میكشم به امید هدیه ی لبخندی با شیطنت نگاهی آشنا، تا خون زیر پوستم جوشیدن گیرد و روی لپهایم جریان یابد و در چشمهایم بدود و گاهگاهی از پشت پنجره نگاهم پرده ی مژگانم را كنار زده و روی گونه هایم سرك بكشد و بعد نگاه پر از شیطنت و فازدار تو و آرامشی - كاش ابدی -.
من نه میخواهم هرزه گری كنم و نه میخواهم كه هر روز با انگشتان دستی نوازشگر خیانت را صدا بكشم و با هر بند انگشتم نقطه هایش را شمارش .......!كلمات چقدر قاصرند و زبان الكن، چقدر در برابر احساس كم می آورند! نگاه مرا راضی نمی كند و كلام نیز هم!!
به چشم های من شك نكن ، من نگاههای پراز ابهام تو را كه هر كدام علامت سوالی بزرگ به دنبال خود یدك می كشند، دوست دارم ، من سوختن را خوب می شناسم و سوختن را برای ساختن حس كرده ام ! هر روز كه از تو دورم فراق را بخش میكنم و در انزوای تنهاییم صدا می كشم وصدا ها را در خود می كشم كه مبادا دستی به دلی بیالاید و چشمی ببیند و كسی حس كند زنجیری گسسته شد....!!!!!
بگذار فریادمان را به حلقه ی داد غرورمان خفه و عطشمان را به اشك خاموش كنیم كه مبادا بیازرد كسی....!!!!بگذار كه من هر روز از من ، تو و عشق مسئله ای فیثاغورث بسازم و در ذهنم ساعت ها به حلاجی اش بپردازم و چوشاگردی كه درسش را از بر نكرده و حل مسائل ریاضی كلافه اش میكند ، زیر نگاه شماتت بار روزگار - این معلم جفاكار- به تته پته بیفتم... آقا !
آقا اجازه !
من نمیدانم از زندگی چه میخواهم!!

خودم را ساخته ام تا بگویم آنچه را که باخته ام فراموش کرده ام زندگی ام را به پای کسی گذاشته ام که دوستش میداشتم ولی او هیچ وقت مرا همچون من دوست نداشت و هیچ وقت دوست داشتنم را آنگونه که بود نفهمید و عشق را با لجبازی بخشش را باضعیف بودنم اشتباه گرفت و زندگیرو بازی من زمانی به خود نگریستم که دیگر سینه ام شکافته قلبم فشرده و روحم سپرده شده بود باید صبر میکردم که تا زخم سینه ام با نمک خوب شود با قلبم چه کار میکردم برای گرم شدن در آفتاب گذاشتمش اما آتش گرفت چاره ای نداشتم نیمی از خاکستر قلب سوخته ام را به آب و نیم دیگر را به خاک سپردم و به یادم ماند روحم،روحم، روح من هیچ موقع هیچ وقت و هیچ زمانی از او جدا نشد و اکنون با تمام نا توانیم میخواهم حقم را از این دنیا بگیرم چون در تمام امتحانات خدا سر بلند و رو سفید شدم حتی به قیمت رسیدن به مرگ من همه سختیها را با گوشت و روحم چشیدم و درد کشیدم


بهار
روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت، نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.عصر آنروز، روز نامه نگار به آن محل برگشت، و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدم های او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته، بگوید که بر روی آن چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.
مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:
امروز بهار است، ولی من نمی توانم آنرا ببینم
وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید، استراتژی خود را تغییر بدهید. خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد. باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است. حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل، فکر، هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید
نظر یادتون نره هاااااااااااااااااااا




۱۹ سال تمام![]()
۱۹ ساله شدم![]()
به کجا رسیدم ؟ چی رو بم دادن ؟ کی رو دادن ؟ چی به دست آوردم ؟
جز اینکه با یه سری آدما آشنا شدم که اونا هم مثل خودم عین همه آدمای دیگه توی گرفتاری های خودشون دارن دست و پا میزنن !!
خیلی جالبه که یه دختر 19 ساله فقط به خاطر دیدن روز مرگش زنده باشه
خیلی باحاله این دختر از این دنیای به این بزرگی فقط نیستیش رو درخواست کنه
خیلی خنده داره تنها دلیل زندگی همین دختر مرگش باشه
جالب تر از اون اینه که خودش به همه این نا امیدی ها امیدواری میده و به این آینده سیاهش میخنده
این زندان بزرگی که همه توی انفرادیش داریم با چنگ و دندون خودمونو زنده نگه میداریم یک بار به ماها نگفت که چرا به حبس ابد محکوم شدیم !
چرا نمیگه به چه جرمی اینقدر شکنجه میشیم
آیا تخفیفی برامون هست ؟ آیا زمانی میرسه که صاحب این زندان بزرگ مارو از این سیاه چال بیرون بکشه ؟
یعنی جوونی گناهش اینقدر بزرگه که تقاصش یک عمر تنهاییه ؟
راسته که میگن ما خودمون خواستیم این طوری باشیم ؟؟
آیا حق انتخابی و اختیاری که صاحب این زندان بزرگ به ما داده اینه ؟؟
معنی انتخاب و اختیار اینه که از بین یک راه ، راهی رو انتخاب کنیم؟؟
ای صاحب این زندان بزرگ اگه در عوض این همه لطف و محبتی که به عربا داری یه نیم نگاه به ما حبس ابدین بندازی واسمون کافیه
فقط به امید یک نیم نگاه
در چنین روزی زاده شدم :
دروغه چون :
زاده شدنی که به خواست من نبوده است و پایانش هم به خواست من نخواهد بود اما آنچه که برای من می ماند تنها مجال کوتاه بین این دو اتفاق است ، همیشه این امید را داشته ام که بتوانم دراین مجال کوتاه هر آنچه در توان دارم را برای داشتن زیستی متفاوت به کارگیرم ، متفاوت بیاندیشیم ، متفاوت ببینیم ، متفاوت بشنویم و متفاوت زندگی کن امروز تولد برای من رنگ و بویی خاصی نداشت ، از آن جهت که خود کمترین نقشی در پیدایشش نداشتم ، اما مهمترین یادی که از روزهای تولد برای من مانده ، مهر و لطف همه عزیزانم بوده است ، پیشاپیش برای این همه مهر بی پایان سپاس گزارم ... 
بیاراده متولد میشویم بیاختیارزندگی میكنیم بدون اینكه بخواهیم میمیریم داریم زندگی می كنیم و نمیتونیم در تولد و مرگ دخالتی داشته باشیم، اما بیایید آنطور كه دوست داریم دیگران را دوست داشته باشیم و کاری بکنیم تا وقتی كه برای همیشه میرویم خاطرمان در یادها و خاطره ها ماندگار شود ...
من که نمی دونم ؟!
اما بذارید بگم ...
چرا ما همش به دنبال کسی میگردیم که اون ما رو درک کنه ؟
چرا ما دنبال کسی نگردیم که بخواد درکش کنیم و بهش توجه بشه ؟
منتظرم نذار ... دلمو نشكن ... تنهام نذار ... بهم خیانت نكن ... زود بیا .... باشه ؟!
من
هیچوقت ستم نکردم ، هیچوقت خیانت نکردم و اگر هم بوده به خاطر این بود که امکانش نبوده ، باز خود سعادتی است ... آموختن رو دوست دارم و هر چه میاموزم سیراب نمیشوم همیشه در این مقوله خود را از دیگران فقیرتر میدانم ...
من در آخر قلم را روی دفتر خویش میگزارم و انشای خود را به پایان می رسانم ( این یه تیکه شوخی بود از انشاهای مدرسه به یادم مونده بود )
نمک در نمکدان شوری نداره ، دل من طاقت دوری نداره ( اینم از نامه یکی از بچه ها پیچوندم )
محل عبور عابر پیاده ... لطفا آشغال نریزید ... احتمال ریزش کوه ( اینارو هم از تو تابلوها یاد گرفتم )
رفیق بی کلک مادر ... دنبالم نیا اسیرم میشی ... بوق نزن راننده خوابه ... بگو ماشاالله ... ( اینارو هم پشت خاور نوشته بود )
در کل در دنیا فقط بیاموز فقط ، تو از این لحاظ همیشه فقیری فراموش مکن ... من که این حرفا رو از خودم در نیوردم که ، آموختم و باز هم اگرعمری بود و خداوند
مجالی برای زندگی کردن داد خواهم آموخت تا لحظه مرگ ... فریبا جون
حالا با یه خداحافظی خوشحالم کن ... قبل از اینکه بری یه لبخند بزن ... بخند ... بخند دیگه ...
تکرار جنایت مرد اتریشی در فرانسه
پس از بر ملا شدن رسوايي اخلاقي مرد اتريشي كه به مدت ۲۴ سال به دختر خود تجاوز كرده بود و از اين رابطه نامشروع صاحب ۷ نوه شده بود روزنامه فرانسوي لوپاريزين پرده از رابطه نامشروع يك مرد فرانسوي برداشت كه صاحب ۶ نوه از دختر خود شده است .
اين زن ۴۵ ساله در اعترافات خود گفته است اولين بار در سن ۱۹ سالگي مورد تجاوز از سوي پدرش قرار گرفته بود و هرگاه فرار مي كرده و يا به همسر پدرش درباره رفتار پدر با او شكايت مي كرد او را دوباره به پدرش مي سپرده و در تجاوزهاي پدر به دخترش نيز به پدر كمك مي كرده است.
اين زن هرگاه براي زايمان به بيمارستان مراجعه مي كرده به مسئولين بيمارستان اطلاع مي داده است كه نوزاد متعلق به پدر اوست، اما مسئولين بيمارستان هيچ واكنش و عكس العملي نشان نمي دادند.
اضافه می شود زنا با محارم در تمام اديان گناهي نابخشودني است
برادری برادرش را به خاطر یه دختر
کششششت

وای وای خاک بر سرش پسره بی ادب که بهش میکن
دیروز، دم دمای غروب، احساس من آسمان را نشانم داد و گفت: " خون آسمان به جوش آمده است! " و من امروز صبح از کلاغها خواستم از اهالی آسمان احوال پرسی کنند و آنها فقط گفتند: "قار-قار-دوبخش". امروز، دم غروب از آسمان صدایی آمد، شاید صدای هق هق گریه. نگاه کردم؛ خدا، گریه می کرد. سری به آسمان زدم؛ نگاه کردم؛ زمین سیاه بود، همه در خانه های گرم خود می خندیدند. نگاه کردم، خدا گریه می کرد. این طرف دختر و پسر جوانی گیلاس هایشان را به سلامتی همدیگر نوشیدند… آن طرف پدر و مادری خسته از ماراتن روزانه، روی کاناپه لمیده بودند و پسر 13 ساله شان که پاورچین پاورچین می رفت تا CD جدیدش را در دهان کامپیوتر بگذارد... کمی دورتر، واعظی برای چند پیرمرد و پیرزن احکام دفن میت می گفت و دورتر... خیلی دورتر دخترکی از پدرش چیزی می خواست؛ خدا می شنید؛ من هم گوش کردم؛... دخترک باید عروسک می خواست؛ باربی، سندی، و یا حتی سارا و دارا، اما نخواست. تکه ای نان از پدر خواست تا در دهان معده گرسنه اش بگذارد و پدرهم، درد نداشتن را. وحشتناکترین تراژدی ای که تماشا کرده بودم و خدا گریه می کرد. صدای گریه در آسمان و زمین پیچیده و اشکها از میان ابرها خود را بر زمین پرتاب کردند؛ من هم. من زیر اشک های خدا قدم زدم ، راه رفتم، دویدم. هوا، تاریک شده بود؛ از لباسهایم اشک می بارید، ایستادم، چرخیدم و چرخیدم. من امشب تا سپیدی صبح زیر اشکهای خدا می رقصم تا نفسم به شماره بیفتد و گرسنه بشوم و از سرما بلرزم و باز هم خدا گریه می کند ...!
سلام بچه ها
من همیشه واستون مطلب میذاشتم که شاید خنده دار بود و عجیب بود .... اما ایندفعه میخوام از دلم بگم یه عقده ای الان راه گلومو گرفته نمیزاره حرف بزنم گوش شنوایی نیست که گوش کنه به هیچ کس نمیشه اعتماد کرد اینو من تجربه کردم چندین بار اعتماد کردم اما همه از اعتمادم سوء استفاده کردن حرف دلتو به آب بگو به آدم نگو مطمئن باش هر جا که باشه هر زمانی که باشه از اون حرف ازت سو استفاده میکنه بر علیه تو کار میکنه
برای چی میگن راز دل چون واقعا جاش تو دله اگه بگی که دیگه راز نیست هیچ وقت راز دلتو به کسی نگو حتی خواهرت شاید حرفام واسه شما خنده دار باشه اما من تجربه کردم نه یه بار چندین بار نه تنها من بلکه اطرافیانم آبجیم به یکی اعتماد کرد حرفاشو بهش میزد راز دلشو .... اما الان همون شخص کاری کرده که زندگی آبجیم خراب شده تا مرز طلاق واسه اینه که میگم راز دلتو نگو او شخص واسه اینکه جایگاه خودشو بهتر کنه اونایی که شنیده بودو ۴ تا دیگم روش گذاشت و ازشون استفاده کرد آبجیم عروس عموم بود واسه همین مشکل الان من ۲ ماهه که دختر عمومو نمیبینم من میگم دختر عمو اما اون خواهرم بود شب و روز ما با هم بودیم اگه ۱ روز همدیگرو نمیدیدم آخر شبم که میشد یه جوری یا اون مومد پیشم یا من با هم همیشه میخندیدیم میگفتیم اگه غصه هامون یکی بود شادی هامون یکی بود ما یه لحظه هم دوری همدیگرو نمیتونستیم قبول کنیم اما الان ۲ ماهه ندیدمش واسه من ۲ ساله همش به عکسایی که با هم گرفتیم نیگاه میکنمو گریه میکنم به کلیپ هایی که شبا وقتی با هم بودیم و تا دیر وقت بیدار بودیم نیگاه میکنم همیشه دلم میخواد دنیا به عقب برگرده و من جلوی همه این اتفاقا رو بگیرم اما نمیشه نمیشه دنیا بر نمیگرده آخه فردا شب عروسی ژسر عمو کوچیکمه که من همیشه آرزوی چنین شبی رو داشتم که تا جایی که توان دارم واسش شادی کنم بگم بخندم برقصم اما من حق رفتن به عروسی اونو ندارم شاید شما بگید چه ربطی داره تو میتونی بری به بقیه کاری نداری اما مشکلی که من ازش حرف میزنم خیلی بزرگترو بد تر از اون چیزیه که شما میفهمین ای کاش همه چیز تموم شه همه چیز برگرده به روز اول اما بر نمیگرده بابام به قدری از این اوعضاع کلافست که میخواد همه زندگی مونو بفروشه و از این شهر بریم دیشب میگفت خودتونو واسه یه سفر طولانی آماده کنین که واسه همیشه از این شهر بریم شهری که ما توش بزرگ شدیم قدم بر میداریم توی شهر همه میدونن ما کی هستیم این حقه واقعا نیست حق نیست اگه من بخوام از مشکلایی که ما تو زندگیمون کشیدیمو براتون بگم طومار میشه اما خودم قصد نوشتن داستان زندگی بابامو دارم چون واقعا زندگی بابام زندگی که میشه ازش یه داستانی ساخت و من این کارو میکنم و به همه نشون میدم که چه کردن و چه در انتظارشونه.
تا یه مدت دیگه یکی از رمان های خودمو که کار تایپش داره تموم میشه براتون میزارم مطمئنم که خوشتون بیاد تا آپ بعدی که مطمئن باشید نزدیکی هاست بای بای
این متن و حمید نوشته یکی از دوستام که داداشیه مجازیه منه
حرف آخر قبل رفتن
این روزا کـــه داره میگذره من رو یاد شعـــری میندازه که معین خونده بود
همه رفتند کسی دور و بـــرم نیســـت که این بی کس شدن در باورم نیست ....
همه چی تموم شده یاد اون روزای خوش به خیـــر. رفیقایی بودن دوست داشتنی
یه دوستــی بود که همش میگف ما تــا آخر خـــط هستیم نمیدونستـــم این خــــط یه روزی تموم میشـــه
دیگه تو این دوره زمون به خطم نمیشه اعتماد کرد
حیف که همه فعل ها بودنه ای کاش می شود جای بودن هست بذاریم!!! ولی حیف نمیشه هنوز اونا هستن و منم هستم ولـــی انگار یه دیوار ۲۰متــــری کشیدن این وســــط دوست داشتــم زمان بر میگشت به خیــلــی وقــت پیش اگه میشد ای خدا چی میشد مثل قدیم ها تو کوچه مردها
همیشه اینجوری بودم نه یک سر پر غم ـ ـــ ـ ـ ـ و ... خیلی سختـــه که یک دفعـــه هرچی داشتی از دستت بپره مقصـر خودمم این رو میدونم ولــی بازم از خیلـــی ها دلم گرفته که میتونستن بهــــتر باشن و نخواستــــن که باشن
شایـــد اینجا خیلی خرابکاری کردم با خیلی جنگ و دعوا کردم ولـی تـــه این دل وا مونـــده چیزی نیست همش واسه خنده است
نمیدونسم که وقـتی همرو Game over میکنی یه روزی میرسه که خودتـــم Turn off بشی هر بازی آخری داره هیچ بازی بدون The End نیســـت
دیگه هیچی واسم نمونده از اون جمعی که گفتــم. فقط یه چیزی تو مایه های برفک های TV مونده دیگه با هیشکی رفیق نمیشم آخه ... آخه .ـــ آخه آأم با معرفـــت کم گیر میاد سرد و دل گیـــر ــ ـ ـ ــ ــــــــ ــ ـ ــ ــ ــ ـ ــ ـ ــ ــــ ــ ــ ـ ــ ـ ــ ــ ـ ــ ـ ــ درستـه
کاش می تونستم برم، ازجایی که الان هستم







در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مىشدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مىشدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آنها در اداره مىشده که بوده است.
این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مىشد هیجان هم بالا مىرفت. همه پیش خود فکر مىکردند: «این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»
عواقب گناهان جنسی
|
گناهان جنسی جسم فرد را آلوده کرده و توانایی آن برای انجام مقاصد الهی را از بین می برد.
این بچه روووووووووووووو
یک گیتاریست آمیریکایی در ایالت کالیفورنیا با صدای ساز خود اقدام به آرام کردن حیوانات می کند. ین گیتاریست پس از اینکه دریافت حیوانات با موسیقی آرام می شوند، با نواختن گیتار در مراکز درمانی ویژه حیوانات و باغ وحش ها ، قدم مفیدی در زمینه درمان بیماری افسردگی میان حیوانات برداشت.
عكسهاي ازدواج پسر احمدي نژاد و دختر مشايي
بوسه بر گونه ها چارلی چاپلین
|









